محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1227

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

رطوبات از آن حاصل ميكردد و ديكران كفته‌اند كه چوب و شاخهاى نازك و برك تازهء آن جوش داده و صاف نموده منعقد ميسازند و اين قسم يافته مىشود در زمين صافن از اعمال روس قريب بتركستان از اقليم پنجم و اين قسم ردى غير جيد است و مصطكى كرم و خشك در اخر دويّم و بعضى خشك در سيّم دانسته‌اند و شيخ الرئيس ره كفته كه اين كرمى و خشكى كه در آنست در درخت آن نيست و آن لطيف و معتدل در سردى و كرمى تركيب آن از جواهر لطيف مائى اندك كرم و جوهر كثيف و جوهر ارضى و هم‌چنين اجزاى آن و مصطكى لطيف و قابض و محلل و جالى و رافع صداع و نزلات بارده است شربا و نفوخا و استنشاق با روغن زنبق و خائيدن و سنون آن به تنهائى يا بادويهء ديكر جهة استحكام دندان و لثه و رويانيدن كوشت آن و تسكين درد و وجع آن و خشبوئى دهان و جلب رطوبات از حوالى كام و زبان و دماغ و تقويت معده بالمشاركه نافع و ذرور آن در چشم جهة الصاق شعر منقلب و خوردن آن جهت سرفه و نفث الدم و تقويت معده و كبد و امعا و كرده و خشبو نمودن معده و برانكيختن اشتهاى طعام و كسر رياح و رفع قراقر و سوء الهضم و فواق ريحى و رياح غليظه و تحريك جشا و جبر كسر عظام و كوفتكى اعضا و ضربه و سقطه و اورام احشا و كفته كه سياه قبطى آن موافق‌تر است از براى تحليل صلابات و ذرور آن جهت رفع تحليل اورام و شكستكى اعضا و بى جا شدن آن و التحام قروح بعد پاشيدن و يا شستن عضو باب مطبوخ اجزاى آن و بستن انعضو بپارچه بعد پاشيدن مصطكى و زايل كنندهء مغص خصوصا با آب كرم و با آب سرد منحدر ميكرداند بلت و رطوبات را از معده و دفع مىكند آن را صاحب شفاء الاسقام كفته كه چون مصطكى را با آب سرد بياشامند احداث بلت و رطوبات مينمايد در معده و چون با آب كرم بياشامند احداث نمينمايد و اكر در معده رطوبة بسيار باشد و مصطكى را با آب سرد كه در آن كلقند ماليده صاف نموده باشند بياشامند لينت طبع مينمايد بعسر و مداومت بر آن باعث حبس و بستكى شكم است و چون خلط كرده شود با ادويهء قاطعهء دم اعانت مىكند آن را بر قطع و حبس آن و چون خائيده شود با اندكى صبر جذب مىكند بلغم را از سر و چون طلا كرده شود بر بشره نيكو و سرخ ميكرداند آن را و خوردن آن با غاريقون مسهل بلغم و با صبر مسهل صفرا و با هليلجات مسهل سودا است و نافعست وسواس و حدت نفس و مبادى ماليخوليا را و ساكن‌كنندهء نوازل و صاف كنندهء قصبهء ريه است و با كهربا جهة قطع نفث الدّم و با كندر جهة حدت ذهن و فهم و حافظه و چون با روغن كنجد جوش دهند و بچكانند در كوش ميكشايد سدهء آن را و دور مىكند كرى را و چون در آتش اندازند و پارچهء پنبه را بكلاب تر كرده بدود آن داشته بر چشم صاحب رمد كذارند تسكين دهد درد آن را و چون در آب جوش دهند و بياشامند جهة نزف الدّم و اسهال و تقويت احشا مفيد و چون نطول نمايند بر مقعدهء مسترخى و رحم كثير الرطوبت تقويت مىبخشد و خشك ميكرداند آن هر دو را و چون بجوشانند با زيت و طلا كنند بر بدن زايل ميكرداند لرزيدن تبهاى بارد و كزاز و رعشه و ضربان و ماندكى اعضا را و مجرّب دانسته‌اند و چون بجوشانند يك درم از آن را در يك رطل آب در كوزهء تازه تا اينكه برود ثلث آن آب و تازه كنند كوزه را هر مرتبه يعنى چون آن آب صرف كردد و تمام شود باز در كوزهء نو مرتب نمايند نافعست آن آب استسقا و قى و غثيان و زحير و مقوى هضم است و مجرّبست و همچنين اجزاى درخت آن را چون بجوشانند و بنوشند همين منفعت دارد و كفته‌اند جميع اجزاى درخت آن از ثمر و برك و اغصان و بيخ و ساق قابض است و پوست بيخ آن قايم مقام اقاقيا و هو فقسطيداس است كه عصارهء لحية التيس باشد و همچنين عصارهء برك تازهء آن از ثمر آن روغنى ترتيب ميدهند و آن شديد القبض و لطيف و مليّن و محلّل اورام و رياح است و ماليدن و خوردن آن جهت اوجاع ارحام و سيلان رطوبات رديهء آن و برامدكى رحم و مقعده نافعست شربا و تدهينا و تدهين آن بر موضع كرده و مثانه جهة تقويت و تحليل رياح آن و جهة هيضه و فواق و سوء الهضم و قطور آن در كوش تحليل رياح و وجع آن و مضمضهء روغن آن محكم كنندهء دندان متحرك است و ماليدن آن بر اوجاع بارده و تعقد مفاصل با روغنهاى كرم محلّل و به تنهائى براى التحام قروح و پاشيدن مصطكى نرم سوده بران و بستن آن بپارچه باعث تسكين وجع و تحليل اورام و التحام قروح است و چون بجوشانند اجزاى آن را بتمامى با آب و مكرر كنند يعنى آب را صاف كرده بان اجزاى تازه داخل كرده جوش دهند و همين قسم تا آنكه غليظ كردد مىباشد نافع جهة نفث الدّم و اسهال و قرحهء امعا و برامدكى ناف و رحم و مكرر شستن عضوى كه كوشت آن رفته باشد بسبب حرارت باب طبيخ آن جهت رويانيدن كوشت آن و همچنين پاشيدن آن بر آن به شرط ادامت و تكرار عمل و نطول بان مقوى عضو مسترخى و جبر استخوان شكسته و ضربه و سقطه و كوفتكى اعضا و ضماد برك آن باسافل بدن و رحم كه برامده باشد بسبب سردى نافعست و مسواك كردن بشاخهاى آن جلا دهندهء دندان و مقوى آن و سخت كنندهء لثه است و كفته‌اند مصطكى مضرّ بمثانه است و اصلاح آن خيسانيدن آنست يك شبانه‌روز در سركهء انكورى پيش از استعمال و كويند بعد از آن خشك كرده با كثيرا سوده استعمال نمايند و كويند مصلح آن قند و صمغ عربى است و نيز كفته‌اند كه مصلح آن مغز كردكان و كشنيز است و بدل آن كندر و به وزن آن و يك وزن نيم آن علك البطم و در تقويت معده و جكر به وزن آن اذخر و قدر شربتش تا يك مثقالست و طريقهء داخل نمودن مصطكى تازه كه بسبب نرمى سائيده نشود در تراكيب بدان قسم است كه در جوارشات و معاجين كه در آن عسل و نبات و امثال آن داخل است بعد بقوام امدن و كم شدن كرمى آن اول مصطكى را اندك‌اندك در آن اندازند و به تير معجون‌سازى حركت دهند تا كداخته كردد پس ادويهء ديكر داخل نمايند اكر مركّب باشد و اكر عسل يا نبات داخل نداشته باشد مثل حبوب در روغن بادام يا پسته در قدر مضاعف حلّ كرده داخل نمايند و با قدرى ادويه خشك را كوفته بيخته در هاون سنكى ريخته دانه‌دانه مصطكى را در آن انداخته بملايمت بدسته بمالند تا نرم كردد و بچسبد و اين دو براى جوارشات و معاجين نيز خوبست فصل در ذكر نسخ جوارشاتى كه اصل و عمود انها مصطكى است [ جوارش مصطكى ساده سردى جگر و معده را نافع باشد ] جوارش مصطكى ساده سردى جكر و معده را نافع باشد و بلغم دفع كند و آب رفتن از دهان بازدارد صنعت آن مصطكى سه مثقال كوفته قند سفيد يكمن قند را با كلاب پنجاه درم حل كرده بقوام اورند پس مصطكى را داخل كرده بر روى سنك بريزند و بريده به كار برند [ جوارش مصطكى ديگر ] جوارش مصطكى ديكر جميع امراض باردهء معده و جكر و امراضى كه بمشاركت اين دو عضو باشد خصوصا صداع بمشاركت معده و بسبب مادهء باردهء بلغمى را بنهايت نافعست صنعت آن مصطكى رومى سه درم دارچينى پنج درم سوده يك رطل قند سفيد را در كلاب حل كرده بقوام آورده ادويه را بان سرشته بر روى سنك بريزند و اكر طبع قابض باشد بجاى دارچينى تربد سفيد مدبّر به وزن آن داخل نمايند مقدار مستعمل از آن دو مثقال [ جوارش مصطكى مركب سردى معده را نافعست ] جوارش مصطكى مركب سردى معده را نافعست و از براى ضعف معده و قلب بارد و اسهال بلغمى و ضعف جكر و رفتن آب از دهان و خفقان بارد مفيد صنعت آن مصطكى رومى فلفل سياه نانخواه كبابهء چينى زيرهء كرمانى مدبّر زيرهء سبز كرويا ورق كل سرخ پوست زرد اترج تخم كاسنى رازيانه كندر كشنيز خشك بادرنجبويه كل كاوزبان زرنباد زعفران سنبل الطيب از هريك پنج مثقال دارچينى سيلانى زنجبيل قاقله از هريك ده مثقال قند سفيد عسل مصفّى مساوى از هر دو سه وزن مجموع ادويه بدستور مقرر جوارش سازند شربتى از يك مثقال تا دو مثقال [ حب مصطكى جهة تقويت معدهء ضعيفه كه در وى بلغم و ريح متولد شود ] حب مصطكى جهة تقويت معدهء ضعيفه كه در وى بلغم و ريح متولد شود و باعث رنجها كردد نفع تمام دارد صنعت آن مصطكى سه درم هليلهء سياه چهار درم پوست هليلهء زرد يك درم نيم زنجبيل سنبل الطيب از هريك دو درم ملح هندى يك درم صبر هشت درم باب كندنا حب سازند شربتى يك درم [ حبّ مصطكى سرفه را نافع بود ] حبّ مصطكى سرفه را نافع بود چون يك حب وقت خواب بخورند زكام و نزله را نافع باشد و منع سيلان منى كند صنعت آن مصطكى رومى زعفران از هريك يك جزو افيون چهار جزو كوفته و بيخته حبّها سازند هر حبى به قدر فلفلى شربتى يك حب [ دهن المصطكى ] دهن المصطكى محلّل و مقوى اعصاب و شرب و ضماد آن جهت امراض رحم و معده و ضعف احشا و اسهال رطوبى و علل جكر و دو مثقال آن جهت قرحهء باطن و حقنهء جهة قرحهء امعا و طلاى آن جهت رفع اثار جلد و نيكوئى رنك رخسار مفيد است صنعت آن مصطكى رومى